ه‍.ش. ۱۳۸۹ بهمن ۱۰, یکشنبه

ه‍.ش. ۱۳۸۹ بهمن ۱, جمعه

10

من توی یه وَن می‌میرم. خودم می‌دونم. آخرین تصویر زندگیم هم اینه که راننده ترمز می‌کنه و این با سرعت میاد تو صورتم...


ه‍.ش. ۱۳۸۹ دی ۲۶, یکشنبه

9

امروز نیشستم کلّی آه و ناله کردم که چقد کار دارم و چقد سخته و چقد هوا سرده اصن و نمی‌شه از خونه درآی و اینا. شَنگ هم که کلن گوش نمی‌ده آدم چی‌چی داره می‌گه، گف بیا بریم خونه ما فیلم ببینیم.
هنو جمله‌ش تموم نشده بود من این شکلی دم ِ در بودم.